![]() |
![]() |
|
|
من و دلتنگی هایم
حالا که چمدانم را این همه سنگین و بی کلید بسته ام تازه می پرسی کجا ، چرا، از چه سبب!؟ یعنی تو داستان دلبستگی های مرا به همین چیزهای معمولی ندانسته ای، نمی دانی؟ لااقل یک بفرمای ساده، یک سکوت!
دلم به جا نیست پایم به راه نمی آید من هنوز چیزهای بسیاری هست که دوستشان دارم.
من بعد از هزار سال تمام باز مرده ام به خانه بر خواهد گشت، بر می گردم نمی گذارم شب های ساکت پاییزی تو از هول و ولای لرزان باد بترسی...بابا! هر کجا که باشم باز کفن بر شانه از فرصت مرگ می گذرم، می آیم
پتوی چهار خانه ی خودم را تا زیر چانه ات بالا می کشم، می بویمت و بعد.....یک طوری پرده را کنار می کشم که باد از شمارش مردگان بی گورش نفهمد که یکی کم دارد!
(از سروده های سید علی صالحی)
برای پدرم که سخت دلتنگشم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
- و دیگر اسمان را نخواهی دید.......
-خوک گردن کلفتی دارد! ....برای همین نمیتواند سرش را راحت تکان دهد.خوک تنها حیوانی ست که قادر به دیدن اسمان نیست ...به خاطر گردن کلفتش!! و از همین رو نجس است.نه به خاطر ژنتیک...نه به خاطر خوردن مدفوع....نه به خاطر ............. فقط به این دلیل که نمی تواند آسمان را ببیند تا ابدالدهر نجس خواهد ماند
خطوطی از بیوتن (بی وطن) |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
9/22/2008 - 9/28/2008 8/22/2008 - 8/28/2008 |
|
RSS
|